مهرداد: سخت بود اهانت به گوگوشی که همیشه مورد لطف مردم بوده، عاشق‌اش بودند، واقعن می‌دونم که براتون سخت بود که اون لحظه‌ها را تحمل بکنید. در همون زمان های انقلاب ترانه‌ای به نام «آقا خوبه» را خوندید شما...

 گوگوش: من در زمان  انقلاب اونو نخوندم.

 

 مهرداد: مربوط به دو سال  قبل از انقلاب ؟

 گوگوش: بله.

 

 مهرداد: اونو توضیح بدید که اون ترانه جریان‌اش چی بود ؟

 گوگوش: این آهنگ چه دردسرهایی برای من درست کرده، حتا توی بازجویی هم راجع به این آهنگ سوال کردند، که تو بازجویی هم در اوین وقتی ازم پرسیدند اینو برای کی خوندی؟ برای آقای خمینی خوندی؟ گفتم خیر، من این را برای آقای خمینی نخوندم.

این ترانه به وسیله‌ی«محمد صالح علا» نوشته شده که گویا از قول مادرش برای پدرش گفته بود، ولی اون زمان در یک جلسه‌ای این شعر را که به من داد تواین زمینه صحبتی نکرد و توضیحی نداد. منم شعر را پسندیدم و دادم‌اش به صادق نوجوکی جوان در ایران، سال55  و این ترانه ساخته شد و در استود یوی پاپ ضبط کردیم.

اما این دربایگانی موند، در بایگانی آقای وارطان آوانسیان دوست عزیزم که صاحب شرکتی که  کاست‌های موسیقی می‌دادند بیرون، شرکت‌شون به نام «آونگ» بود که الان به اسم «ترانه» فعالیت می‌کنند. این ترانه موند توی بایگانی شرکت و به محض این‌که سر و صدای انقلاب شد و من هم در ایران نبودم درامریکا بودم، این  ترانه را دادند به بازار و دل‌گیر شدم از وارطان و با او تلفنی هم که صحبت کردم دل گیریمو بهش منتقل کردم، اما به هرحال شده بود دیگه و این ترانه به اسم آقای خمینی دراومد.

 خواستیم بگییم: آقا، کدوم آقا؟ کدوم آقا خوبه؟

 

مهرداد: خانم گوگوش برگردیم به کانادا و اون اوضاع و احوال و قراردادی که شما با آقای «خوش‌زبان» داشتید، برگردیم به اون‌جا و برسیم تا بعد از کانادا، همین‌جوری بیاییم برسیم به امروز«لاس وگاس»، درحقیقت همه منتظرند که حرف‌های شما را بشنوند و بدونند که از کانادا چه‌جور شد که اصلن قراردادِ شما با آقای «خوش زبان» چه شد که به امروز رسید؟

 گوگوش: موقعی که در کانادا بودیم و ایشون داشتند تدارک کنسرت ها را می دیدند ، ما قرار دو کنسرت در کانادا داشتیم که یکی در تورنتو بود و یکی در ونکوور، بعد از اون ،  قرار بود تعداد هفت تا یا هشت تا کنسرت در آمریکا گذاشته بشه. به آقای خوش زبان گفتم آقای خوش زبان ، شما می گیید که  برای برگزاری کنسرت ها در آمریکا و اروپا نیاز به آدم هایی هست که کار کنسرت کرده باشند و کنسرت برگزار کرده باشند، جا را می شناسند وآدم ها را می شناسند و ارتباطات را می شناسند و همه ی این ها ، بسیار خوب قبول ولی آقای خوش زبان از شما خواهش می کنم با هر کسی قرار می گذارید، بگذارید الا آقای امیر قاسمی ،چون بابت این آقا من دو یا  سه بار  بازجویی پس دادم .

 پدر آقای امیرقاسمی در قبل از انقلاب در ساواک کار می کردند و فعال بودند و به دلیل برنامه هایی که برای مهمانان خارجی دولت ایران بر گزار می شد  ، ایشون می اومدند و با خواننده گان یا نوازنده گان یا برنامه ریزانی که قرار بود برنامه اجرا بکنند، ایشون قرار و مدارهاشونو را می ذاشتند. که تو بازجویی ها از من سوال شده بود که  با امیرقاسمی ارتباط داری یا نه و من هیچ ارتباطی نداشتم و اصلن نمی‌دونستم این آقا ، پسر اون امیرقاسمی هست.

حالا اون اتاقی که گفتم به یادم بیارید این اتاق همان اتاقی بود که آقای امیرقاسمی پدر،  دفترشون در اون جا بود و من را به اون جا بردند و اون جا من را بازجویی کردند.

 مهرداد: خدا رحمت کند البته پدر آقای امیرقاسمی را.

 گوگوش: خدا رحمت کند بله به هر حال دست شون از دنیا کوتاه است  ، اما این چیزی بود که من ....

 

 مهرداد: از آقای «خوش زبان» خواستید با هر کسی قرارداد شما را امضا می کنه بکنه الا آقای «امیرقاسمی»؟

 گوگوش: بله، ولی«خوش زبان» گویا کار خودش را کرده بود و با این آقایون قرار و مدار گذاشته بود. البته به من گفتند که سرمایه‌گذار در کنسرت امریکا آقای سعید صیام هستند ولی ایشون چون فقط سرمایه گذاشتند و کار اجرا را ایشون انجام نمی‌دهند، دادند دست آقای«امیرقاسمی» و«آقای مسعود جمالی». به هرحال اون برنامه‌ها برگزار شد به وسیله این آقایون و من هم حتاالامکان سعی می‌کردم که برخوردی با این آقایون نداشته باشم یا اگرهم بود به حداقل رسونده بودم.

حالا بعد ازاون، وقتی تور کنسرت‌های سال 2000 و 2001 تمام شد و آقای «خوش زبان» هم به تعهدات‌اش عمل نکرد، خبردار شدم که این آقایون، آقای امیرقاسمی و آقای جمالی، به هم‌دستی آقای خوش‌زبان قراردادی بستند با «نیدرلندر»، حالا فکر می‌کنم که«خوش زبان» قرارداد رامستقیم با ندرلندر نداشت، این  دونفر آقایون داشتند با ندرلندر و به‌وسیله‌ی اون قرارداد با آقای «خوش زبان» قراری داشتند،  قراردادی بستند که من یک‌بار دیدم که روشو با ماژیک سیاه پوشونده بودند که دیده نشه که محتوای قرار و مدارشون چه هست و هفت‌صدهزار دلاراز کمپانی ندرلندر بدون اطلاع من پول گرفته بودند برای کنسرت‌های من که من با هیچ‌کدوم این آقایون هیچ قرارکنسرت دیگری نداشتم و بی‌خبر و بی‌اطلاع بودم.

 آقا جان ببین تا کی باید چنین ماجراهایی باشه!

 

 مهرداد: یعنی شما هیچ اطلاعی نداشتید آقایون می‌یان برای شما و به اسم‌شما هفت‌صدهزار دلار پول می‌گیرند و اون هفت‌صدهزار دلار بین خودشون تقسیم می‌کنند؟

 گوگوش: حالا این هفت‌صدهزار دلار این‌جوری که من شنیدم دویست‌هزار دلارشو این آقایون برداشتند و پانصد هزاردلارشو به «خوش زبان» دادند و من از کنسرت‌های قبل‌ام از خوش‌زبان طلب‌کار بودم، مقداری از بدهی‌اش را از این پول به من داد، یعنی دویست‌هزار دلار از این پانصدهزار دلار را به حساب من ریخت و ندرلندر هم به گمان این‌که این پول از طرف ندرلندر داره به من پرداخت می‌شه، فکر کرد قرارداد درسته. منم از همه‌جا بی‌خبر.

کات ،  حالا یک لانگ شات بگیریم. 

از چندماه قبل، آمدند به من گفتند که شما دل‌تون نمی‌خواد با یک کمپانی امریکایی کار بکنید؟ گفتم چرا، ولی الان نمی‌تونم، اجازه بدید یه کم مسایل و مصایب‌مون برطرف بشه. چون کیمیایی قرار بود فیلم بسازه، ما به کوبا رفتیم نشد، همین‌جوری درگیرودار و کش و قوس ساخت فیلم مسعود کیمیایی بودیم و وقتی هم این اتفاق نیفتاد و نشد که فیلم بسازه، به ایران برگشت. من هم در اون گیرودار و بحبوحه، بهم گفتند که به اصطلاح سران نیدرلندر، مدیر ندرلندر و یکی دو نفر اومدند می‌خواهند با شما حرف بزنند، شما به حرف‌شون گوش بدید، اگر پیشنهادشون را نخواستید قبول نکنید.

 گفتم بسیارخوب. همین آقای «خوش زبان» اومد دنبال من، ولی من با برادرم رفتم، نمی‌دونستم که خوش‌زبان داره با من می‌یاد که به آقایون نیدرلندر بگه که من همه کارای  گوگوش دستمه، «منینیجرم» یا «ای‌جنتم»  یا «کنسرت گذارم» یا هرچی،  نمی‌دونم نیت چی بود ولی می‌خواست حضور داشته باشه و من بی‌خبر، گفتم خب، من که در کانادا کسی را نمی‌شناسم و ارتباطی هم با این آقایون ندارم، از طریق ایشون قرار هست این‌ها را ببینم که رفتم نشستم صحبت کردیم.

این کاغذی را که می‌گم رویش را سیاه کرده بودند اون جا دیدم به فارسی بود که روسای ندرلندر نمی‌دونستند این چه بود چون به فارسی نوشته شده بود، جلوی منم که می‌گذاشتند خُب همه‌ی اون جاهایی رو که من باید می‌فهمیدم سیاه بود و گفتند که خلاصه‌ی ماجرا این جوری‌ست ما یک قراردادی با این‌ها گذاشتیم، گفتم من نمی‌کنم، من درحال حاضر به هیچ عنوان هیچ کنسرتی نمی‌تونم بذارم. هر زمان که مسایل پشت سرم درست شد، برطرف شد خلاص شدم، اون وقت می‌تونم در این مسایل و برنامه‌های آینده‌ام  تصمیم بگیرم، غافل از این که این‌ها پول را گرفته بودند و این پول‌ها جا به جا شده بود.

مدتی بعد نامه‌ی قطوری از یکی از دادگاه‌های امریکا به دست‌ام رسید در تورنتو، که من را به عنوان کلاه‌بردار سو کرده بودند، از من شکایت کرده بودند، از آقای امیرقاسمی از آقای جمالی و آقای خوش‌زبان ، حالا این ماجرای ...

 

 مهرداد: چرا از شما شکایت کرده بودند؟ شما به دلیل این که گفتید کنسرت‌ها را اجرا نمی‌کنید و اون‌ها قرار دادشون را بسته بودند و پول‌شون را هم گرفته بودند؟

 گوگوش: نه، به دلیل اون دویست‌هزار دلاری که می‌گفتند ما پول دادیم به شما.

 

 مهرداد: بابت بدهی قبلی‌اش مقداری پول به حساب شما می‌ریزه و این پول را به عنوان مدرک به نیدرلندر نشون میده و ندرلندر به گمان این که شما این پول را گرفتید می‌یاد شما را هم  به جرم کلاه‌برداری سو می‌کنه؟

 گوگوش: بله این آقایون با هم‌دستی «خوش‌زبان» هفت‌صدهزار دلار پول از کمپانی نیدرلندر گرفتند برای کنسرت‌های من، هیچ‌کدوم هم به فکر من نبودند، همه به‌فکر منافع خودشون. آقایون صاحب اتومبیل، خانه، شبکه‌ی تلویزیونی و زنده‌گی شدند، همه هم می‌دونند که قبل از من این آقایون چه کاره بودند و حالا چه کاره‌اند، نیدرلندر هم دل خوشی از اینا نداشت و نداره تا اون‌جایی که من می‌دونم، زمانی هم که ندرلندر به جرم کلاه‌برداری منو  سو کرد، به‌من گفتند اگه بخواهی بجنگی باید دو یا سه سال بری و بیای، منم که انگلیسی خوب بلد نبودم و نیستم و نمی‌تونم انگلیسی را خوب بخونم ، برام ترجمه کردند که سه برنامه، سه تا  کنسرت می‌گذارند بعد از اون نوزده کنسرت به صورت انتخابی یا این جا می‌گن آپشنال،  که آیا بپذیرم، آیا نپذیرم که با ندرلندر او‌ن زمان اگر پذیرفتم قرار داد ببندیم.

من این‌جور برام ترجمه شد. حالا می‌گم ندرلندرهم  دل خوشی از این آقایون نداره  به این علته که من در دادگاهی که در تورنتو به این ماجرای کلاه برداری رسیده‌گی می‌شد ومن از خودم دفاع می‌کردم، این دونفر هم اون جا بودند با وکیلشون و اسم‌شون هم توی به اصطلاح توی اون فایل پرونده‌ی دادگاه بود، می‌گفتم به آقایون نیدرلندر که آقاجان من با این دو نفر نمی‌خوام کار کنم، این دو نفر نباشند، می‌گفتند ما نمی‌تونیم چون با اینا  قرار داد داریم و این‌ها ممکنه کار قانونی انجام بدهند.

 

 مهرداد: امروز آقای امیرقاسمی یه مشت کاغذ آورده جلوی تلویزیون گفته ما هیچ‌کاره‌ایم، ما در کنسرت خانم گوگوش فقط ساند و لایت درست می کردیم، ما هیچ‌کاره‌ایم و این‌ها هم قراردادهاشه، من نمی‌دونم اگر اینن‌ها هیچ‌کاره هستند، قراردادهای شما دست این آقا چی‌کار می‌کنه؟

 گوگوش: این سوال را باید از ایشون کرد که اگر شما هیچ‌کاره‌اید پرونده‌ی من، پرونده‌ی قراردادهای من روی میز شما چی‌کار می‌کنه؟

 

 مهرداد: اگر شما هیچ‌کاره‌اید، هفت‌صدهزار دلارپول، دویست‌هزار دلار پول گرفتید، هیچ‌کاره، اگر قراره هرکس هیچ‌کاره باشه بره از این کارها بکنه که نمی‌شه که ...

 گوگوش: و بعد هم این اسامی که توی اون نامه‌ی دادگاه لیست شده بود، اگه هیچ‌کاره بودند پس چه‌طور اسم اونا هم آورده شده بود، یعنی از اونا هم شکایت شده بود.

 

 مهرداد: پس راست به مردم نمی‌گن ما هیچ‌کاره‌ایم، کاره‌ای بودند، حالا فعلن داریم از قبل شروع می‌کنیم تا برسیم به امروز که ببینیم امروز چه کاره هستند؟

 گوگوش: به هرحال، سه تا کنسرت را در سال 2003، من دربیست‌و‌هفت دسامبر 2002 به امریکا اومدم که به مدت یک ماه این سه تا کنسرت را برای ندرلندر اجرا بکنم، تا به اون هفت‌صدهزار دلار ضررش برسه و من بتونم برگردم و با خیال راحت به کارهای خودم بپردازم.

متاسفانه این سه تا کنسرت تا اواخر 2003 تقریبن سپتامبر، اکتبر2003 به درازا کشیده شد و بعد از اون هم که فکر می‌کردم که دیگه از این ماجرا فارغ شدم، دیدم نه، عنوان می‌شه که نوزده تا برنامه‌ی  دیگه هست که باید این‌ها هم تکلیف‌اش روشن بشه و مشخص بشه که کجاها قراره برنامه اجرا بکنم.

الان یک سال و اندی‌ست که بی‌کارم، برنامه‌ای و کنسرتی نداشتم و هربار هم که نشستیم که به یک توافقی برسیم و این برنامه‌ها اجرا بشه، نشد و منو تحت فشار زیاد قرار دادند، که نه توان اینو داشتم که با اون شرایط بخوانم و نه توان اینو دارم که در امریکا با مخارج سنگینی که همه می‌دونند و یک سال و خرده‌ای هست که من درآمدی نداشتم، سخته زندهگی کردن.

نه در ایران گذاشتند بخونم و نه در این‌جا، بعد هم آقایون پیغام می‌دهند که اگه ما نخواهیم نمی‌ذاریم بخونی. حالا که می‌خوام برای مردم بخونم، دل‌ام برای صحنه لک زده، تنها راهی که داشتم این بود که از ندرلندر شکایت بکنم واین شکایت داره مراحل قانونی‌شو طی می‌کنه و بعد از اون تصمیم گرفتم با آقای آلبرت «آرین پروداکشن» قراردادی ببندم که در لاس وگاس در بیست‌وپنجم دسامبر به اتفاق «مهرداد» برای شما بخوانم.

می‌دونید که هر خواننده‌ای وقتی آلبوم تازه‌ای به بازار می‌ده، قاعده‌اش این است که یک تور کنسرت همه جا بگذاره به‌خصوص که اون آلبوم با توفیق مردم روبه‌رو شده باشه، اما نگذاشتند و نمی‌گذارند. به هر دلیلی که هست که نمی‌دونم چیه،  جلوی خوندنمو دارند می‌گیرند.

نمی‌دونم ماجراهایی هست که نمی‌دونم چیه؟ ارتباطات امیرقاسمی و جمالی برام مسئله هست. این آقایون پشت‌شون به کجا گرمه، دست‌شون تو دست کیه؟ من نمی‌خوام تهمت بزنم به کسی، ولی وقتی در تلویزیون جام جم می‌شنوم که آقای امیرقاسمی در زمان جنگ ایران و عراق در زمانی که مملکت داره خون می‌ده، جوون می‌ده،  به عراق می‌ره و با عراقی‌ها می‌خواد معامله بکنه و بسازه، پول بگیره و در آن جا یک تلویزیون ایجاد بکنه که برعلیه ایران برنامه بگذارند.

این‌ها را وقتی آدم نگاه می‌کنه و می‌شنوه چی فکر می‌کنه؟ ماشاالله صاف صاف هم  دارند راه میرند هیچ‌کس هم بهشون اعتراضی نمی‌کنه. آیا این آقایون یک‌بار درباره‌ی ظلمی که به جوون‌های ما در ایران می‌شه برنامه‌ای تولید کردند؟ اومدند جلوی دوربین راجع به این مسایل، راجع به مشکلاتی که  جوون‌های ما در ایران دارند صحبت بکنند؟ یا خودشون بلد نیستند حداقل یک کارشناس بیارند راجع به مسایل ایران صحبت بکنه؟ به جاش سریال‌های تلویزیونی جمهوری اسلامی را پخش می‌کنند و مردم هم صداشون درنمی‌یاد . با چه هدفی دبی را مرکز کنسرت کردند؟ مدام در دبی در آمد و رفتند؟

چرا می‌خواهند مرکز هنری را از لس‌انجلس به دبی منتقل کنند؟ شما فکر می‌کنید جمهوری اسلامی براش کاری داره جلوی این کنسرت‌ها را بگیره؟

 

 مهرداد : نه!

 گوگوش: نه، مردم باید جایی بیدار بشوند و با تلویزیون‌هایی که با منافع سیاسی اجتماعی مردم ایران وآزادی جوون‌های ایران داره ستیز می‌کنه برخورد جدی بکنند،  به اون‌ها آگهی ندهند. باید رسانه‌ها تبدیل به خانه‌ی مردم بشه، مردم بتونند درد دل‌هاشون یا افکار سیاسی‌شون حتا،  با اون تلویزیون درمیان بگذارند بدون واهمه، و سعی نکنن تلویزیون‌ها صداشونو قطع بکنند، چرا چون با مانیفست اون تلویزیون هم‌خونی نداره، تلویزیون باید بلندگوی آزاد مردم باشه، البته تا یک‌حدی، تا جایی که فکر می‌کنم ما یاد بگیریم که وقتی  تلفن به یک رسانه گروهی می‌زنیم چه چیزهایی رواست بگیم و چه چیزهایی روا نیست.

به هرحال یادتون باشه من بیست‌ویک سال اجازه‌ی خوندن نداشتم، ولی حاضرم بیست سال دیگه هم نخونم و توی خونه بشینم زندگی‌مو بفروشم، خودم و خانواده‌ام را تامین کنم اما با این  دو نفر کار نکنم.

این آقایون به اسم‌من، به اسم کنسرت‌های من از مردم پول‌های کلان گرفتند و خانواده‌هایی را بدبخت کردند، شکایت‌های هم ازشون شده در دادگاه‌ها  ، که امیدوارم به نتیجه برسند.

عزیزان! ای کسانی که گول این دو تا را می‌خورید! پول به این‌ها ندید بابت من، من بیست سال دیگه هم نخونم حاضر نیستم برای اینا بخونم. اگه می تونید پول تونو ازشون برید پس بگیرید من اعتبار پنجاه ساله‌مو به این آقایون نمی‌فروشم.

 

 مهرداد: گوگوش جان حرف‌هایی که می‌زنید و این‌جور که تحت تاثیر قرار می‌گیرید من می دونم دل همه‌ی عاشقان شما را به درد می‌یاره، یعنی من که الان پیش‌تون نشستم خودم بغض گلومو گرفته که چرا باید واقعن بچه‌ی مردم، دختر مردم، تا این حد زیر ستم باشه؟ همان‌طور که گفتید بله، عده ی زیادی، چند نفری هستند که حتا در دادگاه‌های امریکا شکایت کردند  علیه این آقایون.

 این دو تا آقایونی  که میان با پُررویی جلوی صفحه‌ی تلویزیون میگه ما هیچ کاره‌ایم، ما سو می‌کنیم، شکایت می‌کنیم، ضبط صوت داریم، آقای امیرقاسمی احتیاجی به ضبط صوت نیست عزیزم،  دی‌وی‌دی این مصاحبه را من به شما میدم و چه‌قدر خوب که اگه از گوگوش مردم شکایت کنی،  شما وقتی که میگی من گوگوش را دوست دارم دروغ میگی. تو از مردم می‌ترسی، از مردم می‌ترسی که میگی گوگوش را دوست دارم چون می دونی که مردم عاشق گوگوش هستند، اگه می‌تونستی حرفی دیگه‌ای غیراز این بزنی مطمئن باش می‌زدی. ولی دروغ میگی که گوگوش را دوست داری. اشک گوگوش این‌جا،  اشک تمام این بچه‌هایی که در استودیوهستند دراومده، جواب‌اش را میدی.


 مهرداد : همین‌طور فکس و تلفن میاد و مردم اظهار لطف می‌کنند به شما و میگن  چه شما  بخونید چه نخونید تیکت‌های شما را پس نمی‌دهند و به کنسرت شما میان، مطمئن باشید مردم با شما هستند.

 گوگوش: می‌دونم، گفتم پشت‌ام به این مردم گرمه، عاشقتونم، دوست‌تون دارم و تا نفس دارم براتون می‌خونم، هر جورم که جلوی دهنمو بگیرند. من در ایران بازجویی شدم و حکم کردند به من که نخونم، نمی‌دونستم وقتی پرواز می‌کنم و به این‌سوی  آب‌ها میام و به کشور آزادی می‌رسم، این‌جا هم جلوی خوندنمو می‌گیرند و منو به دادگاه می‌برند، فقط برای این‌که می‌خوام برای شما بخونم .این جرم بزرگیه؟ نمی‌دونم.

 

 مهرداد: منافع مالی‌شون نمی‌ذاره گوگوش عزیز!  به هرجهت این مردم حامی شما هستند این کنسرت شما، شب تاریخی شماست. شبی هست  که ده هزارعاشق گوگوش، ده هزار یار گوگوش، برای دهن‌کجی به دشمنان مردم، به دشمن هنر و هنرمند، دشمنان  گوگوش، گوگوشی که بچه‌ی مردمه، گوگوش را تنها نخواهند گذاشت.

 گوگوش عزیز جلوی صدات را بتونند بگیرند جلوی حضورت را نمی‌تونند بگیرند. گوگوش، گوگوش مردم هست و مردم این را به شما قول می‌دم در اون شب باعث سربلندی، افتخار هستند، و دراون شب شما هم  به اون‌ها افتخار خواهید کرد. اینو مطمئن باشید که ذره‌ای از کنسرت شما کم نخواهد شد، این کنسرت نیست این یک اتفاق تاریخیه،  که من شک ندارم در تاریخ موسیقی در غربت، اون شب ثبت خواهد شد.

 گوگوش: می‌بخشید منو، اجازه بدید یه ماجرای دیگه‌ای هم، که این دنباله‌ی همون موضوعی هست که نتونستم بقیه شو بگم ... قراردادی که با آقای آلبرت و آرین پروداکشن بستم، آگهی‌هاش، آگهی‌های کنسرت گوگوش و مهرداد از اواسط یا اواخر اکتبر در تلویزیون ها پخش شد، رو آنتن رفت، درسته؟

 در این مدت تمام امکانات لازم برای یک برنامه‌ی حرفه‌ای تدارک دیده شد، ارکستر بزرگ، صحنه‌آرایی، نورپردازی، ساند، صدا و سالن بسیار زیبا و گران‌قیمتی که تدارک دیده شده بود، رقصنده‌گان و همه و همه، اینا تدارکاتی بود که برای این کنسرت درنظر گرفته شد و چه‌طور این آقایون که قاعدتن می‌بایست همون روز که آگهی این کنسرت را تو تلویزیون دیدند باید به ندرلندر اطلاع می‌دادند، ولی چه‌طور شده که گذاشتند ده روز مونده به کنسرت، خبر دادند؟ و ندرلندر هم به دادگاه رفته و شکایت کرده و جلوی خوندن منو گرفته؟

مهم‌تر ازهمه، بیش از هشت‌هزار نفر بلیت خریدند، بلیت کنسرت خریدند، بلیت هواپیما خریدند، هتل رزرو کردند از اقصا نقاط دنیا دارند به لاس‌وگاس میان برای این کنسرت، باشه، من در مقابل قانون سر تعظیم فرود میارم، هیچ ‌کارِ خلافی نمی‌کنم، قرار هست نخونم، قرار هست برنامه اجرا نکنم، اما، جلوی حضورم رو که نمی تونید بگیرید.

 من اون شب، در اون سالن، در کنار ده‌ها هزار نفر جمعیتی که در اون سالن هستند حضور خواهم داشت و مهرداد آسمانی تبدیل به صدای گوگوش خواهد شد، این رو به شما قول می‌دم که اون شب هزاران هزار جمعیت ، هم صدا باهم مثل ماه باید بدرخشیم.

 

 مهرداد : از قرار از همون زمان‌هایی که آگهی کنسرت می‌رفت آقای جمالی چندین بار در چند نوبت به من تلفن زدند هم آقای جمالی می‌دونست و هم ندرلندر می‌دونست این قضیه رو، منتها برای این‌که گوگوش رو در کرنر بگذارند در شرایط ِسخت بگذارند، برای این که بچه‌ی مردمو اذیت کنند، گوگوش بچه‌ی مردمه، حالا که این جوریه یادتون باشه با مردم طرفید، دیگه قانون هرچی بگه ما سر تعظیم فرود میاریم ولی با مردم طرفید.

 در اون شب، کامبیز که پاره‌ی تن گوگوش هست به رویِ صحنه خواهد اومد، مطمئن باشید تک تک  شما اون شب پاره‌ی تن گوگوش خواهید بود، این همه رسانه‌های وفادار، این همه یار وفادار، برای اولین باره که می‌بینید این همه رسانه غیرت کردند، همه‌شون باهم، دست در دست هم، می دونید چرا؟

برای این که جلوی ظلمو بگیرند، این برای اولین باره که این اتفاق درغربت می‌افته، این همه رسانه‌ی وفادار، چرا این کارو کردند که همه با هم دارند این برنامه رو پخش می‌کنند؟ چرا این کارو کردند؟

برای این‌که می‌دونند گوگوش زیرستم هست، برای این‌که می‌دونند که به گوگوش داره ظلم می‌شه و امروز نوبت شما مردمه، نوبت شما مردمه که تو دهنی بزنید به کسانی که ضدمردمند، ضد شما هستند.

گوگوش عزیز! من به شما قول می‌دم همین‌طور که دارید می‌بینید و همین‌جور که پیام‌ها از سراسر دنیا می‌رسه از لندن، از آلمان، میگن ما حتا نمی تونیم بیاییم اما تیکت کنسرت شما را می‌خریم و پولی، کنسرت شما را حمایت می‌کنیم. این کنسرت برگزار می‌شه، اون کنسرت، شب گوگوشه، که سال‌هاست مورد ستمه.


 مهرداد: خب، شما نمی‌دونید که چه حمایتی مردم دارند از شما می‌کنند، عده‌ی زیادی از سرمایه داران بزرگ  تماس گرفتند که مبلغِ سویی که ندرلندر خانم گوگوش رو کرده چه‌قدره که ما یک جا پرداخت کنیم.

 این همه لطف، این همه محبت مردم، این همون لحظه‌ی تاریخیه که گوگوش جان منتظرش بودی و مطمئن باشید که مردم شما را رها نخواهند کرد، شما عزیزترین، عزیزترین هنرمند ایرانی برای مردم هستید. عده‌ی زیادی از خواننده‌ها، هنرمندان خوب پیام دادند، گفتند که ما در کنار گوگوش خواهیم بود، گوگوش از ما هر کاری بخواد انجام می‌دیم، هنرمندان نیز در کنار شما خواهند بود، از هنرمندان عزیز ممنون‌ام که از صنف خودشون به این شکل حمایت می‌کنند، چون دیروز یک بار این بلا را به سر داریوش آوردند، امروز دارند به سرِ شما میارند و فردا باز هم به سرِ بقیه خواهند آورد.

 خواننده‌های عزیز از صنف خودشون حمایت می‌کنند و مردم دارند حمایت می‌کنند و برای اولین باره که این اتفاق می‌افته که به این شکل حاضرند تمام سوی «ندرلندر» را پرداخت کنند که مبادا شما اذیت بشید.

 گوگوش: من از همه‌ی دوستان عزیزهمکارم که اعلامِ هم‌بسته‌گی و حمایت از منو کردند از یک‌یک‌شون ممنونم، انشاالله خدا حفظ‌تون کنه و در برنامه‌ها و کارها و کنسرت‌هاتون موفق باشید.

 همین‌طور از عزیزان وهم‌وطنانی که لطف کردند و منو خجالت‌زده می‌کنند، از این که پیغام میدن که پول ندرلندر راپرداخت می‌کنند، یا خسارت را، نه  مسئله  پول نیست، اینا نمی‌خوان من بخونم.

 این هیچ‌کسان نه به مردم فکر می‌کنند، نه به هنر و هنرمند ، فقط به فکر منافعِ خودشونند. حالا، ممکنه این وسط ارقام نجومی هم به میون کشیده بشه ولی فعلن فقط حضور شماست که بزرگ‌ترین پشت‌گرمیه برای من، مهرداد و کامبیز.

 من در شبِ بیست‌وپنجم دسامبر در اون سالن خواهم بود، اگر قانون اجازه داد بخونم، براتون می‌خونم، اگر نداد، اگر اجازه نداد باهم پرچم ایران را به دست می‌گیریم، همه با هم یک‌صدا می‌شیم برای آزادی ایران.

 کامبیز هم همون‌جور که مهرداد براتون گفت، کامبیز پاره‌ی تن گوگوش، اون شب براتون شکلات رو می‌خونه ...

 ای هیچ‌کسان! اگر نخوندم بدانید در اون سالن حضور دارم در کنارِ هزاران عاشق خواهم نشست و صدای مهرداد صدای منه.

 این تاریخه که رقم می‌خوره مهرداد! یک روزی می‌شینیم راجع به این ایام، این روزها، این شب‌ها حرف خواهیم زد، من و تو در اون شب بیش از ده هزار عاشق داریم که به شما هیچ‌کسان ثابت خواهند کرد عشق زیباترین و قوی‌ترین حس‌هاست، عشق.

 من تا به امروز از مردم هیچ نخواستم، ولی امروز به عنوان زنی که پنجاه سال از عمرم را با شما زنده‌گی کردم، برای شما زنده‌گی کردم از شما می‌خوام تا با هم مثل ماه بدرخشیم و در اون شب در بیست‌وپنجم دسامبر به این آقایان ثابت کنیم که هیچ کسی نیستند.

 مهرداد جان! این آقایون نمی‌دونند که مردم را نمی‌تونند از گوگوش بگیرند و مردم هم نمی‌گذارند که گوگوش را از اونا بگیرند، من از همه‌ی اونایی که ازاین کنسرت حمایت کردند، بلیت خریدند و اون‌شب حضور خواهند داشت، از صمیم قلب سپاس‌گزارم، قدم‌شون روی چشم من و مهرداد و کامبیز.

 از خدای متعال می‌خوام که در اون شب بخونم، دعا می‌کنم که بخونم تا بهترین اجرای زنده‌گی‌مو اون‌شب روی صحنه به شما عزیزان تقدیم کنم، برای دیدن شما و در کنار شما بودن در سالن کنسرت،  لحظه‌شماری می‌کنم.

 درخاتمه، پیام من به مردم ایران و همه‌ی جوانان در ایران اینه که برای آزادی و رسیدن به هدف نهایی خودتون که همانا آزادی ایرانه کوشا باشید و بدونید که من هم دل‌ام با شماست و آخرین آرزوی من اجرای یک برنامه در خاک ایران و برای همه‌ی ایرانیان هست، بعد از اون، هیچی دیگه از خدا نمی‌خوام.

 به امید پیروزی، آزادی و روزهای بهتر.

 مهرداد: گوگوش عزیز! من ازت ممنون‌ام، نمی‌دونم واقعن، این‌همه احساسِ قشنگ، این‌همه حرف‌های زیبا، این‌همه عشق از طرف مردم، همه مال شماست، اون شب، شب شماست، من هم از خدا می‌خوام که اون شب گوگوش براتون بخونه ... و بهترین‌اش را بخونه.

 از شما عزیزان سپاس گزاریم، دست‌تون درد نکنه، قدم‌تون روی چشم ما، از همه‌ی شما عزیزانی که حمایت خودتونو اعلام کردید ممنون‌ام.

 آرین پروداکشن، آلبرت، یک انسان شریفه که با سرمایه‌ی شخصی اومده بهترین امکانات‌اش را در اختیار گوگوش قرار داده در اختیار مهرداد قرار داده و امروز او را در تنگنای بدی قرار دادند.

 آلبرت جان! مردم شما را هم تنها نخواهند گذاشت، شما همان‌طور که خودتون گفتید، آلبرت میگه: «اسطوره‌ی پاک و تمیز ایران، بزرگ‌ترین هنرمند ایران، کارش در دست‌های منه، میگه حاضرم زنده‌گی‌مو برای گوگوش بدم که هرکاری می‌تونم براش بکنم که گوگوش اون شب برای مردم بخونه.»

 جلوی صدای گوگوش رو سال‌ها گرفتند، هرچه خواستند کردند، امروز هم مسئله‌شون، مسئله‌ی پول نیست، مسئله‌ی وادار کردن گوگوش به سکوته. همون‌طور که گوگوش عزیز هم گفت، اون‌شب با پرچم شیروخورشید، گوگوش به روی صحنه یا در کنار مردم خواهد بود و به هیچ‌کسان ثابت می‌شه که هیچ کسی نیستند.

 به امید دیدارِ شما عزیزان - خدا نگه دارتان.

 

نگارش و ویرایش: آنسه امیری

 مهرماه 1385 خورشیدی

 

Back

 

 

 Home                                                        Interview

 

 

copyright© 2006 harf1974.com All rights reserved